تبليغاتX
به تو می اندیشم

به تو می اندیشم

love-is___.jpg 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشم هایم را می شستی
و اشک هایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیزها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

و سال ها برایش گریسته ای

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیزها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را... قلبت را... حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
هم چون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
و ای کاش...
تمام این ها را می دانستی

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت22:9توسط مریم | |

 

من همونم که همیشه غم وغصم بی شماره

اونیکه تنهاترین حتی سایه هم نداره

این منم که خوبیامو کسی هرگزنشناخته

اون که درراه رفاقت همه هستی شو باخته

هررفیق راهی بامن دوسه روزی همسفربود

ادعای هررفاقت واسه من چه زودگذربود

هرکی بازمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجرهمه دقایقم شد

انکه عاشق بودعمری ازجدا شدن می ترسید

همه هراس وترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثرازاین صداقت چه ثمرازاین نجابت

وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت10:14توسط مریم | |

Image and video hosting by TinyPic

عادتی نه خیلی قدیمی است که روی مقوای بزرگی فهرستی بنویسم از آرزوها و هدف‌های سال بعد، با ضخیم‌ترین قلمی که دارم می‌نویسم تا پررنگ باشد و پررنگ بماند، این کار هیچ حسنی نداشته باشد می‌فهمم که دامنه‌ی آرزوهایم چه پهنایی دارد، به چه دورنمایی نگاه می‌کنم و چه توقعی از روزگار دارم. آن‌چه را سال پیش نوشتم خواندم و آن‌هایی را که دیگر آرزو نبود خط زدم، به باقی مانده‌اش نگاه کردم، به بعضی‌شان نرسیدم اما دیگر نمی‌خواهم‌شان، به آن‌ها ‌خندیدم و خط‌شان زدم، بعضی دیگر را هنوز می‌خواهم، دوباره نوشتم‌شان و بعد نوبت به آرزوهای جدید رسید که به فهرست اضافه کردم و ‌گذاشتم آن روبرو، جلوی چشم تا یک سال تمام، هرشب نگاهش کنم... آیا روزی که به همه‌ی آرزوهایم رسیده باشم یا دیگر آرزویی نداشته باشم آدم خوشبخت‌تری هستم؟ سال پیش گفتم که می‌خواهم دنبال آرزوهایم بدوم، شاید امسال نوبت آن‌ها است تا دنبال من بدوند.یا زندگی شبیه به بازی مار و پله نیست؟ طاس خوب می‌آید و بازی را خوب شروع می‌کنید، شانس‌تان می‌زند و از یکی دو نردبام بالا می‌روید، یک قدم مانده به موفقیت با نیش ماری که آن‌جا خوابیده ردیف‌ها و ستون‌ها را سقوط می‌کنید و برمی‌گردید به قعر، به جایی که از آن شروع کرده‌بودید. مار که پنهان نبود، در تمام مدت جلوی چشم‌تان دراز کشیده بود و انتظار می‌کشید و شما خوش‌بینانه فکر می‌کردید که شاید طاس باز هم خوش بیاید و از روی آن به سلامت بجهید...کنار هر بازی مار و پله‌ای یک صفحه‌ی منچ هست، من منچ را ترجیح می‌دهم که مار ندارد، اگر مهره‌ای که با خون دل به جلو می‌برید زمین بخورد و از دور خارج شود به خاطر نیش مار بی‌ احساسی نیست که فقط دراز کشیده تا بخت از شما روی برگرداند، رقیبی دارید که شرایطی مساوی با شما دارد و به دنبال‌تان است همان‌طور که شما در تعقیب او هستید... در مقایسه با مار و پله، منچ بازی عادلانه‌تری است که در تابستان‌های کودکی زیاد بازی کرده‌ام و هیچ تحمل باخت در آن را نداشتم، وقتی می‌باختم بی‌اختیار گریه می‌کردم. دیشب یک بند جدید به آرزوهایم اضافه کردم ونوشتم:دوباره 14 ساله شوم،صبح زود بترسم که تنها منتظر سرویس بایستم،مامان بگوید:تو برو من نگاهت می کنم،و دیگر برایم مهم نباشد که مادر پشت پنجره هست یا نه،تنها دلم به آن جمله خوش باشد..این آرزویم را هایلایت صورتی می کنم،یعنی،هیچگاه چهارده ساله نمی شوم...اما ...هایلایت صورتی یعنی بر آورده نمی شود اما دوستش دارم...

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت21:18توسط مریم | |

 کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود...!

 Image and video hosting by TinyPic

نمی دونم تو خیالت هنوزم این منو داری

 

یا که پیدا کردی یاری سر رو شونه هاش میذاری

 

الهی هرجا که هستی خنده رو لبت بشینه

 

قلب پاک و مهربونت رنگ غصه رو نبینه

 

نازنین اینجا یکی هست که دیوونه چشاته

 

نمیری از خاطر اون ، اون همیشه چشم به راته

 

اگه حرفاش و نگفته ،  ترسش از زخم زبونه

 

میدونه دوسش نداری اما منتظر می مونه...!

 

آرزوی با تو بودن واسه اون دیگه محاله

 

لمس دستای تو حتی واسه اون خواب و خیاله...!

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت21:13توسط مریم | |

Image and video hosting by TinyPic

 

قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.
قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.
قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.
تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...
روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟
خدا گفت: هست.
قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است.
آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است

  

Image and video hosting by TinyPic

رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم

قصد این قوم فریب است بیا برگردیم

عشق بازیچه ی شهر است ولی در ده ما

 دختر عشق نجیب است بیا برگردیم

كرمها در دل هر كوچه اقامت دارند

روستا مامن سیب است بیا برگردیم

چه حسابیست در این شهر كه در مبحث جبر

جای بعلاوه صلیب است بیا برگردیم

 Image and video hosting by TinyPic

هنگاميکه از جاده هاي شب عبور ميکني
هرگز در اين انديشه مباش که خورشيد براي تو بيگانه طلوع خواهد کرد
و قلبي که به هوس گفت : دوستت دارم
بدان که هرگز معني لغت عشق را نخواهد داشت

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت22:30توسط مریم | |

Image and video hosting by TinyPic 

 رنگین کمان زیبای من ...

              اگر میدانستی چقدر دوستت دارم ...

 

      هرگزبرای آمدنت

 

باران را بهانه نمی کردی

 

                               هرگز....

Image and video hosting by TinyPic

 به نام خدا خالق انسان  به نام انسان خالق غم ها  به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها  به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها  به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

        Image and video hosting by TinyPic 

من از پاييز بيزارم من از هر شي رنگ آميز بيزارم من از نابودي و تكرار و تبعيض بيزارم من از مرگ به واقع نابهنگام گلي شاداب كه يادت را برايم زنده مي سازد سخت بيزارم،

 Image and video hosting by TinyPic

وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود

Image and video hosting by TinyPic 

من شکايت دارم از روزي که دنيا آمدم بي خبر بي ميل خود تنها به اينجا آمدم بي خبر زنداني دنيا شدم آخر چرا؟ من مگر گفتم خدا ميخواهم اين ويرانه را

Image and video hosting by TinyPic 

منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت20:17توسط مریم | |

  من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

  Image and video hosting by TinyPic

كلماتم را در جوي سحر مي شويم لحظه هايم را در روشني باران ها تا براي تو شعري بسرايم روشن تا كه بي دغدغه بي ابهام سخنانم را در حضور باد با تو بي پرده بگويم كه تو را دوست مي دارم تا مرز جنون

 

سنگینی باری که خدا بر دوش ما می گذارد آن قدر نیست که
کمرمان راخرد کند بلکه به قدریست که ما را برای دعا به زانو در آورد.

 

دل آدما به اندازه حرفاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه

 

 

اگر همه پنجره ها با من غريبه شوند هراسي نيست ! چشمهايت دريچه اي رو به طلوع آرزوهايم ميباشد

 

زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدن فروختی؟

گفت: نخریدن تمام شد

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

 

تقدير اگر نخواهد تو روبراه باشی تو روبراه باش و تقدير را عوض کن

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت16:51توسط مریم | |

شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايين، ميدوني چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پايينه

Image and video hosting by TinyPic

از زندگاني ام گله دارد جواني ام
شرمندۀ جواني از اين زندگاني ام
* * *
گوش زمين به ناله من نيست آشنا
من طاير شکسته پر اسماني ام
* * *
گيرم که اب و دانه دريغم نداشتند
چون مي کنند با غم بي همزباني ام
* * *
دارم هواي ديدن ياران رفته را
ياري کن اي عجل که به ياران رساني ام
* * *
گفتي آتشم بنشاني ولي چه سود
برخاستي که بر سر آتش نشاني ام

 Image and video hosting by TinyPic

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي
هركه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم
راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي
عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم
 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت18:35توسط مریم | |

توی دنیا چی می خوای که به پاهات بریزم

همه هستی مو من به سراپات بریزم

لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو

چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو

بیا تا برات بگم من غرورم مال تو

بزار تا فدات بشم من وجودم مال تو

اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو

اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو

چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم

واسه زندگی کردن تو رو می خوام خوب می دونم

تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی

تو بدون عشقم تو هستیبرا من زندگی هستی

 Image and video hosting by TinyPic

بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی

بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی

تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوست دارم و نگفتی

بذار خیال کنم منم اونکه دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش

اون که هنوز دوسش داری اونکه هنوز همنفسه

بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی

بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی

تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوست دارم و نگفتی 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت1:59توسط مریم | |

امشب براي گريه ام يک شانه مي خواهم که نيست

دراين خرابات جهان يک خانه مي خواهم که نيســـت

درغربــت چشمـــــــان تــــو تـــنهاييـــــم اواره شـــد

در وصف اين نامردمان يک واژه مي خواهم که نيست

 Image and video hosting by TinyPic

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم

فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت

فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري

غصه نخور مسافر بازم مي اي به زودي
ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

از دل تو مي دونم هيچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر مي گردي چيزي نمونده بخند

غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نيس

سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي که بياي و بموني

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت0:13توسط مریم | |